تبليغاتX
جوهر وبلاگ // JavaScript Document

جوهر

دل نوشته هایی از مهسا حسامی

 

اعتماد یه واژه ی عجیبیه که همه فکر میکنن میتونن به همه اعتماد نکنن ولی می کنن

اعتماد یه چیزیه که باید خیلی مواظبش باشی تا دیگران نتونن از اون سو استفاده کنن

اعتماد کردن تو این زمونه خیلی سخته خیلی سخت.

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:12 توسط مهسا حسامی| |

 

سلام دوباره

تولحظه تحويل  سال دعا كرديم كه خدا تو سال نو بهترين ساعت ها

و روزهاي خوش زندگي رو به همه ي ما بچشونه

و تو ديد و بازديد روي هم ديگه رو بوسيديم تا بگيم تا اخر سال هيچ كينه

وبد دلي رو از يكديگه نميگيريم

و همين اول سالي نون و نمك همديگر و خورديم كه بگيم حرمت نون و

نمك همديگر و نگه ميداريم

وبلاخره سبزه سيزده بدر و گره زديم و ارزو براي همديگه كرديم

اينارو گفتم هرسال با كارهاي خوب سال خودمون رو شروع

مي كنيم حيف كه تو وسطاي سال اينارو فراموش كنيم.

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 9:9 توسط مهسا حسامی| |

 

بيايم دعا كنيم

بيايم به خداي مهربون بگيم كه خدايا همه ي هستي از ان تو ست و نوروز ما نشانه ي تو

در اين سال جديد

وقتي گل و درخت گل و درخت ديگه اي ميشن

وقتي رود و ابشار يخ زده بار ديگه با زمين اشتي مي كنن

وقتي اسمون ابي ميشه و خورشيد خانم به جهان لبخند ميزنه

وقتي زمين لباس نوشو مي پوشه و همه ي كينه هارو با اب بارون پاك مي كنه

ما هم از تو مي خواييم تا بتونيم در سال جديد از نشانه هاي تو درس بگيريم و چون ما كه

مي گيم اشرف مخلوقاتيم زشت كه قبل از ما كائنات خودشون رو براي تحول اماده كنن پس براي

تحول اماده شو و بگو :           يا مقلب القلوب و الابصار

                                          يا مدبر الليل و النهار

                                         يا محول الحول والاحوال

                                        حول حالنا الي احسن الحال

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 17:56 توسط مهسا حسامی| |

 

تق تق تق تق

داره در ميزنه درو باز نمي كني نميخواي بدوني كيه ؟ اصلا چي مي خواد؟

تو ديگه كي هستي ؟ چرا با خودت قهر كردي و تمام در هارو به روي خودت بستي

كه اصلا اثري از نورو روشنايي نيست

اگر هم بخواي باز كني نميتوني چون جلوي در خونت پر از سنگ هاي ريز و درشت

اول پاشو يه جارو و خاك انداز بردار و اين سنگ ريزه هاي خونه ي دلت رو جمع كن و بريزشون

دور و بعد با اب پاك محبت تميزش كن و در خونتو باز كن كه مهمونت پشت در منتظرته

اره نوروز اومده بهت بگه عيد دلت مبارك

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 10:52 توسط مهسا حسامی| |

 

چرا ترس؟

آخه از كي ميترسي كه سرتو انداختي پايين و حرفي نميزني و ميگي همين طوري بهتره؟

آخه چرا بايد از كسايي بترسي كه خودشون ترسي از خدا ندارن و هرچقدر دلشون مي خواد

تو دل ديگران ترس ايجاد مي كنن

ميدونم اين ادما عادتشونه كه بگن از خدا بترس اما تو عمل خودشون رو جاي خدا نشوندن. 

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 15:19 توسط مهسا حسامی| |

 

دستاشو محكم تو دستاي خودش گرفته انگاري مي خواد فقط مواظب خودش باشه

كه ازپرتگاه سقوط نكنه

وهي منم منم مي كنه انگاري به جز اون كس ديگه اي نيستش

اما اين منم منم ها ميره به يه جايي مي رسه كه ديگه فايده اي نداره

وقتي كه ميره تو جاي منم ميشينه مي گه اين من نبودم

دستم بود تقصير استينم بود

 

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 16:47 توسط مهسا حسامی| |

 

سلام دوستان عزيز

بهترين دوست ادم  كسي كه .....     مي خوام بقيشو شما بگيد

ولي مي خوام اين بار بهترين دوستم رو به شما معرفي كنم دوستي كه تو تمام لحظات تنهاييم

منو تنها نذاشت و بهترين رفيق و خواهر نداشتم هست

پريسا احدي بهترين دوست منه براش تو تمامي لحظات عمرش و كارش تو واحد مركزي خبر ارزوي

موفقيت مي كنم.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 12:43 توسط مهسا حسامی| |

 

خيلي از مواقع خيلي چيزها هست كه ادم مي خواد بگه ولي تو زندان سكوت محبوسش

مي كنن منم خيلي از مواقع همين شرايط پيدا مي كنم و مي خوام از زندان سكوت فرار

كنم كه عقل سليم بهم ميگه كار دست خودت نده اما نمي دونم چقدر سكوت برامون

بريدن آيا زنداني حبس ابديم يا ......

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 16:58 توسط مهسا حسامی| |

 

سلام دوستان عزيز

هميشه مي گم خدا كه اختيار رو جلوي دست انسان گذاشته ولي اين ادمك خاكي همش

از اجبار حرف مي زنه

اين خدايي كه همه چي رو حلال كرده و بعضي چيزها رو حرام ولي بازم اين ادمك ميره دست

ميذاره رو چيزهاي حرام و ميگه كجاست اين ازادي و اختيار  كه خدا وعده اش رو داده

وچرا حرفاي ادما كه هيچ پشتوانه اي ممكن نداشته باشه به ادم بيشتر اثر مي كنه تا

كتاب خدايي كه يه معجزه ي بزرگه

ولي خودمونيم اگر يكي حرفمون رو گوش نكنه و يا برعكس عمل كنه زود رويمون رو برمي گردونيم

و مي گيم قهر قهر تا روز قيامت

ولي اون خداي مهربون هروقت ازش روبرمي گردوني مي گه بيا اشتي كنيم.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 19:48 توسط مهسا حسامی| |

 

شعار شعار پشت سر هم اخه چه خبره گوشمون درد نگرفت از بس از اينكه شعار هايي مي ديم كه اصلا

نه به قدتمون نه به وزنمون مياد بس ديگه، مردم كلافه شدن .حداقل بياين واقعيت رو بگيم هرچقدر كه

تلخ باشه و باعث بشه ازميدون اوت بشيم ولي بدونيم اگر از اين ميدون اوت بشيم تو ميدون اصلي

سفت و سخت نگهمون مي دارن.

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 18:54 توسط مهسا حسامی| |